در سال ۲۰۱۷، دونالد ترامپ رئیسجمهور وقت ایالات متحده در گفتوگویی اعلام کرد آمریکا برای دفاع از عربستان سعودی هزینههای سنگینی پرداخت میکند و این وضعیت منصفانه نیست. این جمله درواقع بازتاب نگاه صریح او به حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس بود؛ حضوری که از دید واشنگتن نه یک خدمت رایگان، بلکه نوعی چتر امنیتی است که کشورهای منطقه باید هزینه آن را بپردازند.با این حال تحولات اخیر منطقه نشان میدهد این معادله امنیتی دیگر به سادگی گذشته کار نمیکند. افزایش تنشها میان آمریکا، اسرائیل و ایران موجب شده است پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس بیش از گذشته در معرض تهدید قرار گیرند. در چنین شرایطی پرسش مهمی برای دولتهای منطقه مطرح شده است: آیا این پایگاهها همچنان ضامن امنیت هستند یا خود به عاملی برای کشیده شدن درگیریها به خاک این کشورها تبدیل شدهاند؟
معماری امنیتی خلیج فارس زیر فشار
برای چند دهه، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس حضور نظامی آمریکا را یکی از ستونهای اصلی امنیت منطقهای خود میدانستند. پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و بحرین نمادی از اتحاد راهبردی با واشنگتن و در عین حال ابزاری برای بازدارندگی در برابر تهدیدهای منطقهای محسوب میشدند.
اما در شرایط کنونی این معادله در حال تغییر است. در فضای تنش و درگیری، همین پایگاهها میتوانند به اهداف مستقیم حملات تبدیل شوند. از نگاه ایران، این تأسیسات بخشی از زیرساخت نظامی آمریکا در منطقه به شمار میروند و بنابراین هدف قرار دادن آنها در چارچوب تقابل با واشنگتن تعریف میشود، نه لزوماً جنگ با کشورهای میزبان. با این حال پیامدهای چنین حملاتی بهطور مستقیم متوجه اقتصاد و امنیت کشورهای خلیج فارس خواهد بود.
در نتیجه آنچه زمانی بهعنوان «چتر امنیتی» شناخته میشد، اکنون در برخی تحلیلها به عاملی برای جذب بحران تبدیل شده است؛ عاملی که میتواند ناخواسته میدان درگیری را به خاک کشورهای میزبان منتقل کند.
اقتصادهای حساس خلیج فارس
اقتصاد کشورهای خلیج فارس بیش از بسیاری از مناطق دیگر جهان به ثبات امنیتی وابسته است. برای مثال اقتصاد امارات متحده عربی تا حد زیادی بر اعتماد سرمایهگذاران، گردشگری و نقش این کشور بهعنوان مرکز مالی و تجاری منطقه استوار است. شهر دبی نمونهای روشن از این مدل اقتصادی است که بر تصویر یک محیط امن و باثبات تکیه دارد.
در چنین شرایطی حتی افزایش احتمال ناامنی نیز میتواند پیامدهای اقتصادی قابل توجهی داشته باشد. کاهش اعتماد سرمایهگذاران، افزایش هزینههای بیمه حملونقل و اختلال در گردشگری تنها بخشی از اثرات احتمالی چنین وضعیتی است.قطر نیز با چالش مشابهی روبهرو است. این کشور یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع در جهان به شمار میرود و هرگونه اختلال در صادرات انرژی آن میتواند بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
در مورد عربستان سعودی نیز مسئله تنها به امنیت نظامی محدود نمیشود. این کشور علاوه بر نقش کلیدی در بازار جهانی نفت، در سالهای اخیر برنامههای گستردهای برای تنوعبخشی به اقتصاد خود آغاز کرده است. تداوم نااطمینانی امنیتی میتواند اجرای این برنامههای اقتصادی را با دشواری روبهرو کند.
سناریوهای پیش روی منطقه
در شرایط کنونی چند سناریو اصلی برای آینده بحران در خلیج فارس قابل تصور است.سناریو نخست، ادامه یک درگیری محدود است. در این حالت حملات پراکنده ادامه پیدا میکند، اما بحران به یک جنگ گسترده منطقهای تبدیل نمیشود. بازارهای جهانی انرژی و تجارت بهتدریج با این سطح از ریسک سازگار میشوند و درنهایت مسیرهای دیپلماتیک میتوانند زمینه کاهش تنش را فراهم کنند.سناریو دوم، گسترش بحران به یک جنگ منطقهای است. اگر حملهای بزرگ به یک شهر یا زیرساخت حیاتی انرژی رخ دهد، کشورهای منطقه ممکن است ناچار به واکنش نظامی مستقیم شوند. در چنین شرایطی مسیر حیاتی انتقال نفت جهان یعنی تنگه هرمز میتواند با اختلال جدی روبهرو شود و بازارهای جهانی انرژی با شوک شدیدی مواجه شوند.سناریو سوم، نوعی تنش طولانیمدت اما کنترلشده است. در این وضعیت، طرفها به دلیل هزینههای اقتصادی و سیاسی بالا از گسترش جنگ خودداری میکنند، اما اختلافات اصلی نیز حل نمیشود. در چنین شرایطی تلاشهای میانجیگرانه برخی کشورهای منطقه میتواند نقش مهمی در مدیریت بحران ایفا کند.
معمای امنیتی خلیج فارس
درنهایت تحولات اخیر، یک معمای امنیتی جدی برای کشورهای خلیج فارس ایجاد کرده است. از یک سو، اتحاد نظامی با آمریکا همچنان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی برای این کشورها به شمار میرود. از سوی دیگر، همین اتحاد میتواند در شرایط بحران آنها را به بخشی از میدان درگیری تبدیل کند.
به همین دلیل آینده امنیت خلیج فارس تا حد زیادی به این بستگی دارد که دولتهای منطقه چگونه میان دو نیاز اساسی تعادل برقرار کنند: حفظ بازدارندگی نظامی و جلوگیری از تبدیل شدن سرزمینشان به میدان جنگ. در منطقهای که رقابتهای ژئوپلیتیکی همچنان ادامه دارد، یافتن این تعادل بیش از هر زمان دیگری دشوار اما حیاتی به نظر میرسد.





نظر شما